کانون نظریه پردازی و گفتمان آزاد دانشجویی |
به بهانه ۲۷ آذرماه، سالروز شهادت آیت الله دکتر محمد مفتح "روز وحدت حوزه و دانشگاه"

در این مجال، در باب وحدت حوزه و دانشگاه به ذكر چند نكته مختصر اكتفا می گردد.
اول ـ در سالهای قبل از انقلاب و سالهای سخت آغاز انقلاب، هدف گذاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه و كیفیت این ارتباط، بسیار آسانتر و واضح تر بود. زیرا عبارت بود از كمی تفاهم اخلاقی، درك متقابل، رفع سوءظنها، آشنایی با علوم و شیوه كار یكدیگر و نزدیك شدن به هم در صفوف مشبارزه با استبداد، ستم و امپریالیزم. آن تلاشها به ثمر نشست و آنها با كمك هم حاكمیتی را برانداختند و حاكمیت جدیدی را با اهداف و غایات جدید بنیانگذاری كردند. نسل دوم حوزه و دانشگاه در حراست از آن اهداف، طی دو دهه گذشته سرمایه گذاری كردند و در این راه نسبتا موفق بودند؛ گرچه ضعفهای مهمی هم داشتند.
اجلاس 2007 اسلامبول:
صهیونیسم در سال 2007 بار دیگر سران اقتصادی و سیاسی، بانکداران بزرگ، اعضای کمیسیون اروپا و عوامل اجرایی غرب را گردهم آورد.
دستور کار این نشست ایجاد یک اتحادیه آمریکایی متشکل از کشورهای غربی با واحد پول مشترک به نام آمرو، تعیین رئیس جدید بانک جهانی، چگونگی برخورد با روسیه، تعیین رئیس جمهور اینده امریکا، مسئله هسته ای ایران و... بود.
این جلسه در هتل رتیز کارلتون اسلامبول برگزار شد.
بنا به گفته یکی از خبرنگاران که توانسته بود با تلاش چندین ساله این تشکیلات را شناسایی کند در مورد این نشست می گوید: ((یکی از محورهای اصلی نشست بیلدربرگ 2007 نگرانی آمریکا و اروپا از توان بالای روسیه در بخش انرژی است. به گفته یک آمریکایی عضو بیلدربرگ، روسیه بعد از سالها رکود اقتصادی هم اکنون علیه ایدئولوژی جهان تک قطبی موضع گرفته و در جهت تضعیف ابزار اصلی تحقق این ایدئولوژی یعنی ناتو تلاش می کند.))
«السلام عليك يا اميرالمومنين، السلام عليك يا حبيب الله، السلام عليك يا صفوة الله، السلام عليك يا ولي الله، السلام عليك يا اباالحسن و الحسين، السلام عليك يا عمود الدين، السلام عليك يا سيد الوصين.»
آرزوى هر شيعهاي است كه اى كاش زمان، به عقب برگردد و در حجة الوداع در كنار پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) حاضر شود و در روز غدير، با مولايش اميرالمومنين علي(عليه السلام) دست بيعت دهد و به حضرت، عيد ولايتش را تبريك بگويد.
اى كاش اميرالمؤمنين(عليه السلام) اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مىشديم و با او تجديد بيعت مىكرديم و بار ديگر به او تهنيت مىگفتيم.
آخر شيعه دلش براي اميرالمومنين ميتپد. نام علي(عليه السلام) به روح شيعه طراوت ميبخشد و به جانش نشاط . شيعه افتخارش بر اين اينست كه امام و مقتدايش عليست .
بياييم و به حق شيعه باشيم و دست بيعت بسوي مولا و سرورمان اميرالمومنين دراز كنيم. چرا كه بيعتي همانند بيعت سلمان، ابوذر، مقداد و مالك نياز است كه تا پاي جان در كنار مولايمان بمانيم.
نكند بيعت با علي را فراموش كنيم و به اصحاب سقيفه بپيونديم!!!
نكند بيعتمان همانند طلحه و زبير به طمع حكمراني بر جايي باشد!!!

در کناره ای از جنگ صفین مالک اشتر که از خدعه شامیان و مظلومیت مولایمان غصه دار بود به عمار یاسر گفت؛ کاش می توانستم علی را به دورانی ببرم که مردمان قدر او بدانند و فرمانی که می راند را بر صدر نشانند. عمار در پاسخ گفت؛ شنیده ام آن روز در راه است و شاید مالک از این مژده آرام گرفته بود. اما، تا علی در قید حیات بود- بخوانید تا حیات در قید علی بود- از شنیده عمار و آرزوی مالک خبری نشد که هیچ، فرزندان معصوم و امامان بعد از او را نیز به خاک و خون کشیدند و پیروانش را دست و سر و گردن بریدند... و از آن پس این قصه همچنان پرغصه باقی ماند تا دوران به خمینی رسید و پیام غدیر که در اوراق کتاب ها و فضای ذهن ها باقی مانده بود از غربت بیرون آمد و بر کرسی قدرت نشست. پیام غدیر در فاصله هزار و چهارصد و چند سال دگرگون نشده بود، مردم دیگرگونه شده بودند. آن روز در غدیرخم، پیام آمده بود اما مردم جز اندکی به پای دل نیامده بودند.
حضرت آيت الله خامنه اي هشدار دادند: اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسينها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نمي كنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود.


صهیونیستها در راستای اهداف خود برای تسخیر جهان و تشکیل یک دولت واحد تحت کنترل خود، پس از برنامه ریزی برای در دست گرفتن اهرم های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی جهان، حال به این نتیجه رسیده بودند که باید این اهرمها را در یک نقطه جمع کرده و از یک منبع فکری و ایدئولوژیکی تغذیه کنند.
بیلدربرگ این منبع ایدئولوژیکی است که تقریبا هر سال یک بار رهبران سیاسی جهان، رئیسان شرکتهای بزرگ و محافل مالی عظیم که بازوهای اقتصادی و بازرگانی دنیا را در انحصار دارند، و نیز صاحب نظران عرصه های سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی را در یک نقطه جمع کرده و پشت درهای بسته دستور کار سال آینده جهان را تعیین می کنند.
این نهاد تحت کنترل صهیونیستها همه ابزارهای لازم برای تحقق اهداف خود را در اختیار دارد.با بهره گیری از رسانه ها و منابع عظیم مالی، قدرت حکومت در کشورها را به افراد مورد نظر خود می سپارد؛ با استفاده از اهرمهایی مانند بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و مانند آنها، قیمت نفت و طلای سال را تعیین می کند. به واسطه بازوهای اجتماعی و حقوقی خود قوانینی را برای کشورها وضع می کند که جلوی هرگونه تحرک علیه اهداف صهیونیسم را بگیرد.

روز 21 آذر 1324 از سوی حزب دمكرات آذربایجان، در شهر تبریز و 40 روز بعد در دوم بهمن همان سال از سوی حزب دمكرات كردستان در شهر مهاباد «جمهوری خودمختار» اعلام شد.
تشكیل جمهوریهای خودمختار آذربایجان و كردستان از تبعات حضور دراز مدت نیروهای اشغالگر شوروی در ایران و ناشی از شكست روسیه در كسب امتیاز استخراج و بهرهبرداری از نفت دریای خزر از دولت ایران بود. در آن زمان استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، مازندران، نیمی از استان كردستان و همچنین بخشهای وسیعی از شمال استان خراسان تحت اشغال نظامیان روس بود.
تاسیس جمهوریهای خودمختار مهاباد و تبریز، مولود اداره روسیه بود و به همین دلیل از ابتدای شكلگیری مورد حمایت همه جانبه آن كشور و سایر دولتهای كمونیستی بلوك شرق قرار گرفت.تقریباً همه روزه رادیو مسكو از جمهوریهای خودمختار كردستان و آذربایجان ایران به نیكی یاد میكردند.

«فرقه دمكرات آذربایجان» یكی از مهمترین و بحثانگیزترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران به شمار می رود كه به رغم تحقیقات و كاوشهای بسیار درباره آن، میتوان به استنادِ مداركِ نویافته دامنه پژوهش را بیش از پیش گسترده كرد. «فرقه دمكرات آذربایجان» در دورهای شكل گرفت كه به دنبال جنگ جهانیِ دوم و حضور نیروهای ارتش متفقین در ایران، دیكتاتوریِ مخوف و سنگینِرضاشاهی به ناگهان فروپاشید و ...
کمونیستهای ایران، آمریکایی اند.(بخش پایانی)
آنچه می خوانید نقل قولی است از یک مرد مبارز. مردی که تمام طول عمرش را در راه مبارزه با مظاهر لیبرالیسم و کمونیسم گذراند. مردی که با همین مردم زندگی کرد و سخنانش تراوشی بود از اعمالش. برخلاف نظریه پردازانی که مردم را فقط از پشت دفتر و کتابشان می شناسند یا رهبرانی که از هتلهای اشرافی شان هر روز متناسب با خوراکشان، نظریه ای صادر می کنند.
سخنان مردی است که ثابت کرد آنچه ساخته ذهن این تئوری پردازان است، بتی بیش نیست و بت، شکستنی است چرا که همیشه ابراهیمی است و تبری...
- حضرت آیت الله، آیا شما علاقه ای یا اهمیتی به همکاری با عناصر مارکسیستی می دهید و آیا بین هدفهای جنبش شما و مارکسیستها هیچ سازگاری وجود دارد؟
هدفهای ما با هدفهای آنها مختلف است. ما متکی بر اسلام هستیم و بر توحید، و آنها مخالف با هر دو آنها هستند. احکام ما احکام اسلام است و آنها اسلام را نمی پذیرند و لذا ما به آنها نه تنها علاقه مند نیستیم که همکاری هم نداریم و نخواهیم داشت.
کمونیستهای ایران، آمریکایی اند.(بخش اول)
آنچه می خوانید نقل قولی است از یک مرد مبارز. مردی که تمام طول عمرش را در راه مبارزه با مظاهر لیبرالیسم و کمونیسم گذراند. مردی که با همین مردم زندگی کرد و سخنانش تراوشی بود از اعمالش. برخلاف نظریه پردازانی که مردم را فقط از پشت دفتر و کتابشان می شناسند یا رهبرانی که از هتلهای اشرافی شان هر روز متناسب با خوراکشان، نظریه ای صادر می کنند.
سخنان مردی است که ثابت کرد آنچه ساخته ذهن این تئوری پردازان است، بتی بیش نیست و بت، شکستنی است چرا که همیشه ابراهیمی است و تبری...
به نام خداوند داناتر از ماركسيستها و ليبرالها
16 آذر، فرياد بيداري دانشجو، از راه رسيد. دانشجو بيدار است و فرود تازيانههاي مكاتب دستساز بشري را ميبيند كه چه گونه به اسم آزادي، محكمترين زندانها را بنا مينهند و به نام دموكراسي، حقوق ملتها را به يغما ميبرند. دانشجو بيدار است و ميبيند كه چه گونه مرداني در راه مبارزه با بيعدالتي، آماج سهمگينترين حملات قرار ميگيرند. مرداني كه سمت نگاهشان و امتداد قدومشان، به سمت خداست. دانشجو بيدار است و ميبيند كه چه گونه عدهاي براي رسيدن به قلههاي قدرت، دانشجو را سپر انديشههاي پليد خود ميكنند. دانشجو بيدار است، اما ورشكستهگان سياسي و بزدلان خارج نشين - كه حتي حاضر نيستند در راه خواستهايشان، كوچكترين ملامتي به جان بخرند – چه خوابها كه براي دانشجو نديدهاند. دانشجو بيدار است و اين خوابهاي پريشان، همه بيتعبير خواهند ماند.
عزادار باشیم. زهرا(س) عزادار است.شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد. 
كل تاريخ حيات دانشجويي در ايران به سه مقطع كلان قابل تقسيم است. در هر يك از اين مقاطع ميتوان از يك موج غالب فكري يا يك گفتمان غالب فكري- سياسي سخن گفت كه بر سر جامعه دانشجويي و جنبش آن سايه افكنده بوده است، آن چه كه ما را در اين جا از آن به عنوان سه موج در جنبش دانشجويي ايران ياد ميكنيم. اين سه موج عبارتند از: موج اول كه از نخستين سالهاي دهه 1320 آغاز و تقريباً تا سالهاي 56-1355 تداوم مييابد، موج دوم كه از حدود سال 1355 آغاز و تا سال 74-1373 استمرار دارد و بالاخره موج سوم كه از سال 1375 آغاز و ظاهرا تا سال 81-80 بيشتر داوم نميآورد.
با ما همراه باشید...
به زودی در دو قسمت ((کمونیستهای ایران، آمریکایی اند.))
سه یار دبستانی(بخش دوم و پایانی)
...رئیس وقت دانشگاه تهران برای اینکه جلوی ناآرامی را بگیرد، کل دانشگاه را تعطیل کرد. حضور سربازان در صحن دانشکده فنی باعث شد که بین نظامیان و دانشجویان زد و خورد اتفاق بیفتد. عده ای از سربازان، دانشکده فنی را بطور کامل محاصره کرده بودند تا کسی از میدان نگریزد. آنگاه دسته ای از سربازان با سرنیزه از در بزرگ دانشکده وارد شدند.
اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاشتند تا از در جنوبی و غربی دانشکده خارج شوند. در این موقع بغض یکی از دانشجویان ترکید و او که مرگ را جلوی چشم خود می دید و خود را کشته می دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونی را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش بصورت شعاری کوتاه بیرون ریخت: ((دست نظامیان از دانشگاه کوتاه!))
چه زیبا گفته است خداوند، که اگر کسی انسانی را بکشد، انگار که همه ی بشریت را کشته است و ما مردگانیم که میلیون ها بار مرده ایم، و اگر نه چه چیز می تواند سکوت وهشتناک و مرگبارمان را توجیه کند. آری ما بارها مرده ایم و شهرهامان تنها، قبرستان هایی است که مردگان متحرک در آن می زیند. اگر زندگی به خور و خواب و عیش و نوش است که اوحاش و احشام بهتر از ما می زیند.
جلسه ي علني مورخه ي ۲۶/۸/۸۷ شوراي اسلامي تبريز / نطق پيش از دستور آقاي حسن اسوتچي
بنده اخيراً به گوشم مي رسد كه جناب رياست محترم شورا هر چه پروژه دارند، احداث قبل از پروانه است!!! دستتان درد نكند. من اگر 10 دقيقه از وقتم بگذرد، مي گويند: آقا نمي تواني بگويي، در دستور جلسه نيست، در فلان جا قبل از دستور بايد در هيئت رئيسه مطرح شود، آن وقت ما با سلامتي به سين جيمشان جواب خواهيم داد. پروژه هاي رياست محترم شورايمان قبل از اخذ پروانه انجام خواهد گرفت، بعداً هم ماده صدهايشان را آقاي شهردار تعقيب خواهد كرد (!!!) كه ماده صدهاي ايشان چه طور شد؟
پس چه عجب اگر قرار است به محض اين كه شخصي مي خواهد دخمه اي بسازد، زود بريزيم و آن را ويران كنيم، پس چرا وقتي به شكل انبوه سازي مي شود، با سلامتي، قبل از پروانه، احداث هم مي شود و هم ماده صدهايش را رؤسايمان تعقيب مي كنند؟!!! به اين شكل، قرار شده است كه مسئولان از امتيازات در آخرين رده استفاده كنند؟! و زير مجموعه ها – من اين تعبير را از آقاي ازغدي مي گويم كه اگر كفر هم باشد، مال ايشان است – و آن هايي كه جزو محرومين هستند، بايد برايشان تبعيض معكوس ارائه شود. چرا؟ براي اين كه آن ها بيايند و به حد صفر برسند، بعداً ببينيم فلان كس زياد خورد يا كم خورد.
اگر نگران بحران مالي و گرفتار شدن در آن هستيم، به تعدادي كه واقعاً بحران مالي دارند، حساس شويم. اگر از زلزله نگرانيم كه شهر را نلرزاند، به لرزش دل ها بيشتر اهميت دهيم.
شاید بتوان پیشینه جنبش دانشجویی در ایران را به روزگار مشروطه و فعالیت دانشجویان که برای تحصیل در زمان قاجار به خارج کشور رفته بودند، در نهضت مشروطه بازگرداند. اما آنچه مهم است اينكه قديمي ترين و تأثيرگذارترين تشكل اسلام گراي دانشگاه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مي باشند كه در طول تاريخ حيات خود دچار فراز و فرود هاي بسيار گشته اند و پرداختن به تاريخ اين تشكل نيز از اين منظر حائز اهميت مي باشد كه توانايي شناساندن بسياري از مشكلات و آسيب هاي تشکل های دانشجویی را برايمان فراهم مي نمايد.
نهاد دانشگاه و حركت هاي دانشجويي را مي توان يكي از عوامل تأثيرگذار در تاريخ معاصر ايران دانست.
دانشجويان با برخورداري از ويژگي هايي مانند شور و نشاط جواني، آرمان خواهي و حقيقت طلبي توانسته اند در عرصه هاي مختلف و در قالب جنبش دانشجويي به ايفاي نقش بپردازند.
متأسفانه اين جنبش نيز مانند برخي ديگر از حركت هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مصون از نگاه منفعت طلبانه برخي از بازيگران سياسي نماند و به ويژه طي سال هاي اخير دوران پرفراز و فرودي را پشت سر گذارده است.
برخي از كارشناسان سياسي، فرهنگي بر اين عقيده اند كه اگر اين جنبش به درستي هدايت شود، مي تواند نقش مؤثري را در تعاملات اجتماعي، فرهنگي و سياسي داخلي و خارجي كشور ايفا كند.
جنبش دانشجويي طي مدت فعاليت خود نشان داده كه هرگاه در راستاي اهداف متعالي نظام و انقلاب شكوهمند اسلامي ايران مورد حمايت قرار مي گيرد مي تواند در ظاهري جريان ساز و تأثيرگذار قد علم كند و منشأ اثر باشد.
بدون ترديد بدون بازخواني تاريخ شكل گيري جنبش دانشجويي- كه عمر آن كمتر از يك سده است- نمي توان به بررسي عوامل ناكامي و دوري گزيني آن از حضور فعال در جامعه پرداخت.
سه یار دبستانی
((اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم، همان جایی که بیست و دو سال پیش، آذرمان در آتش بیداد سوخت. او را در پیش پای نیکسون قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران- کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند. اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هر که را می رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمی روند، همیشه خواهند ماند آنها شهیـــدند.این سه قطره خون که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.)) دکتر شریعتی
16 آذر 32 بود، نه ! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر سال 32. بیشتر از پنجاه روز از کودتای آمریکایی ارتشبد زاهدی نگذشته بود. مردم هنوز درک کودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یکپارچه مردم علیه رژیم کودتا در همین روز اتفاق افتاد. دانشگاه و بازار به طرفداری از تظاهر کنندگان اعتصاب کردند. تظاهرات به قدری سنگین بود که کودتاچیان وارد معرکه شدند و طاق بازار را بر روی بازاریان تخریب کردند و دکانهای آنان را به وسیله مزدوران خود غارت کردند.
ادامه دارد...
خود کرده را تدبیر نیست...
اصولا عده ای سن بلوغ را سنی تعریف شده می دانند که انسان در آن سن ویژگی های خاصی پیدا می کند. اما برخی بلوغها هستند که رسیدن به آن بلوغ آگاهی های بیشتری را می طلبد. روی سخن بنده با تشکلهایی است که تصور می کنند اگر عده ای دور هم جمع شوند و از زدن و انداختن و مخالفت حرف بزنند بالغ شده اند و دیگر اخر سیاست و ...
تشکلهایی که در نشستهای خود هنوز ادب احترام به سرود ملی خود را نیاموخته اند. راستی ای کاش این انسانهای نابالغ می دانستند که در آرمان شهرهای آنان در کشورهایی مانند انگلستان، حتی اراذل و اوباششان به پرچم و سرود ملی خود تعصب دارند چه رسد به آنانی که ادعای خیلی دانستن دارند.
ادبیات متعفن، بی حرمتی به بارزترین حرمتها مانند پرچم و سرود ملی مصداق بارزی است که نشان می دهد برخی رفتار ها از کدام سرچشمه نشات می گیرند و نشان می دهد که خود کرده را تدبیر نیست.
تا کجا با زمان همراه باشیم...
آتش توپخانه سروش از ابتدا تا انتها حتی برای یک لحظه هم از سر معارف اسلامی قطع نمی شود . آراء فقهای اسلام اعم از سنتی و پویا را به جرم تعلق خاطر به جهان شناسی کهن قابل اعتنا نمی داند وعلم اصول را به استهزاء میگیرد . انسان دست شسته از دین بیماری فرار از دین را دارد دین را کنار میگذارد چرا که با اهداف سود پرستانه وی منافات دارد . حکومت دینی را نمی پذیرد تا بتواند خارج از محدوده دین حقایق جهان را به نفع خویش تعبیر نماید.
به سخنان زير توجه كنيد. اين ها بيانات دبير تشكلي است كه نام اسلام را يدك مي كشد. او زن را در جامعه ايران تصوير مي كند:
«تصويري كه از زن براي ما نشان داده اند موجوديست بي اراده و وابسته به مرد كه نمي تواند از خانه خارج شود و بايد به حكم شوهر تمكين كند، شهادتش در پيشگاه پروردگار و محاكم غير قابل پذيرش است و اگر هم در مواردي باشد ارزشي نصف مردان دارد، نمي تواند قاضي شود، حوزه فعاليتش حوزه خصوصيست و امكان دسترسي اش به مناصب سياسي و اجتماعي بسيار محدود است. (به قدري محدود كه به غير از رهبر و رئيس جمهور مي تواند همه مناصب را صاحب شود.) اضافه كنيد به اين تابلوي كوچك يك سياه بلند را ( منظور جناب دبير همان حجاب است) و ببينيد عمق فاجعه را (يعني حجاب را فاجعه اي بس عميق مي دانند!!!). زني كه قرار بود نماد آزادي در ام القراي اسلام (ام القراي لائيسم نه ها، ام القراي اسلام) باشد اين تصويري است كه در اذهان ما تزريق كرده اند.
پس از 60 سال تصويب كنوانسيون حقوق سياسي زنان كه در آن به برابري حقوق زن و مرد تأكيد شده است (منظورشان عدالت نیست. برابریست) و هنوز كشور عزيزمان به آن نپيوسته است. هر ساله ليستي از كشورهاي غير عضو مثل ايران به عنوان ناقض آزادي منتشر مي شود و ما نام آن را كاغذ پاره مي گذاريم، حتي اگر اين كاغذ پاره پدرمان را هم دربياورد (!!!) اشكال ندارد؛ ما صبر مي كنيم . الله مع الصابرين. (اين هم فتواي براي اينكه اگر بي دينان به شما بگويند ناقض آزادي هستيد تا حصول نظر آنان قوانين ديني را زير پا بگذاريد.)
شكي نيست كه در اسلام و در دين ما (آيا با گفته هاي جنابعالي، ديني هم باقي مانده؟!) تفاوت هايي حقوقي بين زن و مرد وجود دارد و شكي نيست كه اين تفاوت ها در جهان امروز قابل پذيرش نيست. در دنياي امروز نمي شود با نگاه سنتي به زن نگاه كرد (دين ديگر قديمي شده است. بياييد خودمان دين بنويسيم. ديني جديد و بهتر). چون جوامع عوض شده اند.
بر اساس شواهد و مطالعات (كه معلوم نيست آقاي دبير از كجايش درآورده) قوانين و حقوق اسلامي بر اساس نظامات حاكم بر خانواده شكل گرفته است و اين يك اصل عقلي است كه اگر اين نظامات تغيير پيدا كنند اين قوانين هم بايد تغيير كنند. خيلي ساده است يك زماني مرد به عنوان متكفل خانواده و عهده دار امور معيشتي بود و زن در اين باره مسئوليتي نداشت، شايد بتوان گفت (آن هم شايد. يعني ما از بيخ و بن با برخي آيات قرآن مشكل داريم!!!) كه سهم بيشتري از ارث ببرد. ولي الان اين چنين نيست. (يعني ايشان با آن عقل ناقص، به خودش اجازه مي دهد كه بگويد تاريخ مصرف بخشي از قرآن كه به عنوان كتاب زندگي انسان تا آخر الزمان نازل شده است، گذشته است!!!)
مسئله خانواده به نظر من (كه خيلي هم نظر محترمي نيست) يك مسئله علمي است. يك مسئله علمي و متافيزيك (!!!) نيست كه كليد اسرارش در دست يد خداوندي باشد. ما بايد بر اساس شيوه عقلا فكر كنيم. (ايشان تا به آن حد گستاخ شده است كه خود را العياذ بالله عاقل تر از خدا مي داند!!!) طوري كه قوانين موضوعه اي كه وجود دارد قابل فهم و درك باشد. (يعني هيچ اشكالي در ادراك و فهم ايشان وجود ندارد و هر چه كه ايشان نفهمند حتما داراي اشكال است!!!)
تجديد نظر در قوانين اسلامي و به ويژه قوانيني كه به حقوق زنان برمي گردد نه تنها خلاف شرع نيست، بلكه عين شرع است. (اين هم يك فتواي ديگر از جناب دبير)
اينكه قوانين شرع را لايتغير بدانيم با عدالت در تعارض است. (يعني اينكه خداوند با ختم رسالت در 1400 سال پيش، كاري غير عادلانه انجام داده است.)»
|
|
انا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفورا |
|