تبليغاتX
تریبـــــون آزاد - گزارش تحلیلی از شکست کودتای مخملی(بخش نخست)
 
کانون نظریه پردازی و گفتمان آزاد دانشجویی
 

a     u     -     t     a     b     r     i     z     .     b     l     o     g     f     a     .     c     o     m

"و اتّقوا فِتْنةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنكُم خاصَّةً وَاعْلمُوا أَنّ اللّه شديد العقاب "

"از فتنه‏اى بپرهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمى‏رسد، (بلكه همه را فرا خواهد گرفت، چرا كه ديگران سكوت اختيار كردند) و بدانيد خداوند كيفر شديد دارد ". (سوره انفال _ آيه 24)



 

 

 

 

 

در دوران حاكميت دوم‌خرداد، نيروهاي انقلاب هر لحظه نگران بروز توطئه و تنش جدي در جامعه بودند و دشمنان ديرينه مردم و انقلاب، دلخوش به اين شدند كه مواضع انقلابي و اسلامي امام‌خميني(ره) كم‌رنگ شده و مسئولين اجرايي و تقنيني، آمادگي پذيرش هرگونه فشار از جانب قدرت‌هاي خارجي و به ‌خصوص آمريكا را دارند كه از بطن جريانات سياسي موسوم به سازندگي، جريان ليبرال دموكرات و تسامح و تساهل عناصر انحرافي و افراطي جرأت يافتند و از سوراخ‌هاي خود بيرون خزيدند و ارزشهاي مهم و اصيل انقلاب و اسلام را به باد سخره گرفتند. هر روز از اردوگاه درون نظام چراغ سبزي توسط عناصر خودفروخته‌ به دشمنان خارجي نشان داده مي‌شد و بصورت مداوم جريان داخلي با پيوند دادن خود به منافع اربابان خارجي براي رسيدن به آمال برنامه‌ريزي مي‌كرد. در آن شرايط بحراني پروژه‌هايي مانند: "ايجاد اميد در اردوگاه دشمن، عدم قاطعيت دولت در مواضع خارجي و داخلي، ساختارشكني، تنش سياسي، تحصن در مجلس، استعفاي نمايندگان و مديران دولتي، بي‌توجهي به معيشت مردم و ترويج رانت‌خواري، عقب‌نشيني از حق مسلم مردم در جريان هسته‌اي، حمله به مباني ديني با تكيه بر شعارهاي تساهل و تسامح، ترويج فساد و بي‌بند‌وباري، شكستن و زير سوال‌بردن جايگاه ولايت‌فقيه و نهادهاي منصوب به رهبري، راه‌اندازي شورش‌هاي اجتماعي مانند 18تير 78، جايگزين كردن گفتمان ليبراليسم و سكولاريسم به جاي گفتمان انقلاب اسلامي، راه‌اندازي روزنامه‌هاي زنجيره‌اي، زيرسوال‌بردن ارزشهاي ديني و آرمانهاي انقلاب و دفاع مقدس، افشاي اسناد محرمانه و سري نظام، دامن زدن به اختلافات قومي و مذهبي " كه هر يك از آنها مؤلفه‌هاي پروژه كودتاي تمام عيار و براندازي نرم بود. طراحان اين پروژه با همراهي بيگانگان و رسانه‌‌هاي خارجي اصلاحات را در نفي مباني و اصول ناب اسلام و امام‌(ره) يافتند.

مردم با هوشياري و پيوند عاشقانه و آگاهانه با رهبري نظام، گفتمان انقلاب اسلامي را از ميان اين بحران و سنگلاخ‌ها عبور دادند و تمام تئوريهاي براندازي و جنگ رواني را به ضد خود بدل كردند. نفرت از جريان دوم‌خرداد در جامعه ما به نقطه‌اي رسيد كه منحني آراي مردم به سوي جريان اصيل اصولگرايي و گفتمان امام و رهبري تغيير جهت داد. جريان دوم‌خرداد با بحران مقبوليت و مشروعيت مواجه شد و عليرغم تغيير شعارها و بعضي تاكتيك‌ها و افراد در ويترين خود نتوانست اعتماد عمومي را جلب كند.

در اين شرايط اصولگرايان با درك شرايط و به نمايش گذاشتن روحيه خدمت، ساده‌زيستي، عدالت، استكبارستيزي، مردم سالاري، ايثارگري و در يك كلام آرمانهاي اصيل انقلاب اسلامي دور هم گرد آمده، شرايط موفقيت و حاكميت گفتمان ارزرشي عدالت‌خواه از شوراهاي سوم شهر و روستا در سال 1382 آغاز و در مجلس هفتم فراهم و اين شرايط در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري ادامه يافت.

در اين دوران كانون فتنه با مطرح كردن آقاي معين به ساختارشكني ادامه داد و از فضاي انتخابات براي تبيين ابعاد براندازي نرم استفاده كرد اما به رغم تلاش‌هاي راديوهاي بيگانه و ساختارشكني آنها، آقاي معين نتوانست زمينه اعتماد مردم را فراهم كند. در مرحله دوم انتخابات كانون توطئه براي جلوگيري از استمرار گفتمان اصيل انقلاب اسلامي به رغم تضاد با آقاي هاشمي تمام تلاش خود را مصروف حذف احمدي‌نژاد ـ نامزد اصولگرايان ـ كرد و با تمام توان از ايشان حمايت كرد. صحنه سياسي كشور به رقابت بين دو تفكر اصيل اصولگرايي و جريان افراطي دوم‌خرداد تبديل شد.

در اين دوره جريان فتنه ابتدا خط تحريم انتخابات را به منظور كاهش مشاركت و شكست انتخابات دنبال كرد. ولي با حكم حكومتي مقام‌معظم‌رهبري اين توطئه نقش بر آب باشد و آنها به خيال موفقيت در صورت ساختارشكني با تمام توان به ميدان آمدند ولي نتوانستند بيش از 3 ميليون رأي كسب كنند.

اين كانون كماكان بدنبال فتنه‌هاي قبلي، تغيير ساختار از طريق تقابل بين اسلاميت و جمهوريت را دنبال كرد ولي هوشياري رهبري و مردم چنين فرصتي را براي آنها فراهم نكرد.

در اين شرايط خداوند مكر دشمنان اسلام و نظام را برملا كرده، به طور ناباورانه آقاي احمدي‌نژاد كانديداي اصول‌گرايان با اختلاف 7 ميليون رأي، رييس‌جمهور ايران شد. اين پيروزي سرآغاز حاكميت احياي گفتمان انقلاب اسلامي در كشور و خارج كشور گشت و "بوي خوش خدمتگزاري، ارزشي بودن، مردم‌گرايي، عدالت و ايثارگري " در كشور عطرآگين شد.

در آسيب‌شناسي جريان دوم‌خرداد توسط عناصر اصلي و كانون فتنه به اين جمع‌بندي رسيدند كه:

ـ نبايستي شعارهاي تند عليه رهبري مي‌دادند

ـ نبايستي مستقيم با مباني و شعارهاي اصلي انقلاب برخورد شود بلكه بايستي از داخل تهي شود

ـ ضعف حمايت اجتماعي و پشتوانه مردمي را بايستي جبران كرد

ـ جبهه مخالفين در خواص و نخبگان را گسترده كرد

ـ سازمان رأي و سيستم ارتباطات شبكه‌اي ايجاد كرد

ـ زيرساختهاي لازم براي شبكه گسترده اطلاع‌رساني و رسانه‌اي را طراحي و ايجاد نمود.

ـ تضادهاي داخلي بين اپوزيسيون داخلي و خارجي و نيز مخالفين و منتقدين را به حداقل رساند

ـ مشكل تأمين مالي و پشتيبانيهاي لجستيك و ... اين جريان را از خارج به گونه‌اي حل كنيم كه در داخل بدنام نشويم كه متهم به فساد مالي خواهيم شد.

ـ لايه‌‌هاي مختلف را به گونه‌اي سازماندهي كرد كه با هويت مستقل امكان فعاليت داشته باشند و توسط يك مركزيتي اين اتصال برقرار شود

بدليل پيچيده عمل‌كردن اين جريان كساني هم بوده و هستند كه كودتاي نرم يا مخملي را يك توهم مي‌دانند كه ساخته و پرداخته ذهن عده‌اي بدبين است. آنها حوادث پس از انتخابات دهم رياست جمهوري را يك حادثه اجتماعي و يا سياسي صرف مي‌دانند نه يك حادثه همه جانبه با بعد امنيتي؛ بايد متذكر شد كه اين موضوع:

اولاً يك رخداد ساده و اتفاقي نبوده بلكه يك برنامه از قبل طراحي شده است؛

ثانياً موضوعي است كه ابعاد مختلف و پيچيده‌اي دارد، هم ابعاد امنيتي دارد، هم ابعاد سياسي و هم ابعاد اجتماعي و ..

ثالثاً هر نتيجه‌اي در انتخابات حاصل مي‌شد، قرار بود اين جريان‌سازي اجتماعي عملياتي شود، يعني اراده دشمنان بر انجام كودتاي مخملي بود؛

براي تبيين موضوع و رفع هرگونه شبهه، به نقش بيگانگان و تئوري‌پردازان و ابعاد توطئه از زبان خودشان اشاره‌اي مي‌كنيم:

نقش جبهه استكبار در توطئه كودتاي مخملي

آمريكا پس از كودتاي مخملي در گرجستان و اوكراين، از طريق استخدام عناصري مانند "هاله‌اسفندياري، تاج‌بخش و جهانبگلو "، پروژه كودتاي مخملي در ايران را دنبال كرد. اين افراد در اعترافات خود فرايند اين پروژه را اينچنين بيان مي‌كنند:

"هاله اسفندياري " مي‌گويد: "علاوه بر برنامه كشورهاي خاورميانه، هدف از برنامه ايران اين بود كه وقتي يك سخنران از ايران مي‌آيد و در يك مركزي به اهميت "مركز ويلسون " صحبت مي‌كند يك عده‌اي مي‌آيند و حرف‌‌هاي آنها را گوش مي‌كنند. اين افراد سياست‌سازان هستند. سياست‌سازان در واشنگتن كساني‌اند كه در نهادهاي دولتي، كنگره آمريكا، نهادهاي اطلاعاتي، رسانه‌هاي گروهي، بنيادها، دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتي فعاليت مي‌كنند. اينها طيف خيلي وسيعي را در بر مي‌گيرند ".

"هاله اسفندياري " خاطرنشان كرد: "نقش من يكي اين بود كه سخنران‌ها را شناسايي كنم و چون سال‌ها از ايران دور بودم در اين مورد واقعاً با متخصصين ايراني كه در واشنگتن بودند مشورت مي‌كردم و از متخصصين ايراني كه در سراسر آمريكا در دانشگاه‌ها، مراكز تحقيقاتي و غيره كار مي‌كردند، اسم مي‌خواستم. نحوه ديگر كار اين بود كه من بعضي وقت‌ها كه به ايران سفر مي‌كردم اگر اسمي داشتم با اين شخص تماس مي‌گرفتم و يك آشنايي برقرار مي‌كردم ".

همچنين "يحيي كيان‌تاج‌بخش " بيان داشت: "ديديم كه يك بُعد پروژه، برنامه‌هاي آشكار است و يك بُعد ديگر نهادسازي، فرهنگ‌سازي و شبكه‌سازي ولي بعد سوم در واقع اهداف دراز مدت بنياد سوروس هست كه محتواي آن پياده كردن فلسفه جامعه باز است ".

"كيان‌تاجبخش " اضافه كرد: "سرمايه اجتماعي كتابي بود كه من تأ‌ليف كردم، اين كتاب قبلا توسط دفتر مطالعات سياسي وزارت كشور به فارسي ترجمه شده بود و كتابي مهم در علوم سياسي در آمريكا و متعلق به "پاتلان " بود. چند سال بعد من كتاب ديگري در مورد سرمايه اجتماعي نوشتم و اين سبب شد كه اين مقوله سرمايه اجتماعي قابل تدريس بشود، بنابراين من در يكي از كلاسهاي دوره دكتراي دانشگاه تهران اين بحث را طرح و تدريس كردم، اين باعت شد كه افراد مختلف از جمله چندتن از شاگردانم همين موضوع سرمايه اجتماعي را به عنوان رساله دوره دكتراي خود انتخاب كنند و بعداً مقالات علمي خود را راجع به اينگونه مسايل بنويسند، پس از مدتي بعضي از اين افراد و شاگردان در دستگاههاي دولتي از جمله در وزارت كشور و سازمان شهرداريها صاحب سمت و مسووليت‌هاي رسمي شدند علاوه بر اين، اينها مقوله و مفهوم سرمايه اجتماعي در داخل مجلات رسمي وزارت كشور كه براي تمام شهرداريهاي كشور ارسال مي‌شد براي اولين‌بار ‌مطرح ‌شد. بعنوان حكمراني خوب و سرمايه اجتماعي محلي در واقع اين مقوله اشاعه پيدا كرد تا آنجا كه متوجه شدم كه اين بحت در داخل بعضي از شعارهاي انتخاباتي هم بتدريج جاي گرفت ".

يكي ديگر از جاسوسان "جهانبگلو " است كه نقش خود را چنين بيان مي‌كند:

"اين بحثي كه من مطرح مي‌كردم در مورد "اصلاح خشونت‌پذير " در جامعه ايران مي‌آيد ـ تقريبا به نوعي در ذهنيت يا دام اين نهادهاي آمريكايي افتاد ـ بطوريكه به آن شكلي نو بخشيدند و كم‌كم مرا با افراد و نهادهاي مختلفي آشنا كردند در عين اينكه كه كار من تمام شد و اين را در يك گزارش نهايي من براي آن سازمان نوشته بودم، آنجا بود كه من به اين مسايل توجه كردم و اين وضع تطبيقي بين جامعه مدني ايران و جامعه اروپاي شرقي و وضعيت فروپاشي با همديگر اشاراتي به آن شده بود. آقاي پراتنر مرا با نهاد "اودو ويلسون " و خانم هاله اسفندياري آشنا كرد، به اين ترتيب در حقيقت هاله اسفندياري و نهاد "اودو ويلسون " يك نهاد جديدي شد كه جايگزين "اني.‌اي.‌دي " شد و مي‌شود گفت آن بحثي را كه در "اني.‌اي.‌دي " صورت گرفته بود را به نوعي پي گرفت.

"تاجبخش " پس از آن افزود: "هدف دراز مدت بنياد "سوروس " براي پياده كردن آن فلسفه جامعه باز و حركت كردن آن جامعه يا جامعه‌اي به سمت جامعه باز ـ اين است كه بين حاكميت و ملت شكاف ايجاد بشود و از طريق اين شكاف آن قسمت‌هاي جامعه مدني كه بر مبناي جامعه باز شكل گرفته و توانمند شده ـ روي آن حاكميت به منظور تغيير رفتارش اعمال فشار كند، اين احتمال دارد شكل شتاب زده‌اي داشته باشد (اگر درجايي مثل گرجستان باشد) و در جايي ديگر مي‌تواند شكل تدريجي به خود بگيرد و تغيير رفتارها شكلي تدريجي و نرم داشته باشد براي ايجاد چنين شكافي مي‌گويد يا دولت مركزي يا حاكميت مركزي بايد تضعيف بشود يا آن بخش جامعه مدني يا بخش عمومي را كه همراه با آن حاكميت نيست، بايد توانمند باشد. سرمايه‌گذاري بنياد سوروس بعد از فروپاشي نظام كمونيسم و شوروي اين بايد باشد كه جهان اسلام را هدف قرار دهند و همين امر همان حالت طاتو پيك " را مجدداً و استراتژي دراز مدت اين بنياد را نيز نشان مي‌دهد يعني در واقع تا بحال بيشتر برنامه‌ها و سرمايه‌گزاريهاي بنياد سوروس در داخل اروپاي شرقي، آسياي مركزي و جماهير شوروي سابق قرار داشته است ولي الان بطور محاوره‌اي اگر عنوان كنيم آن بنياد احساس مي‌كند كه كارشان در آنجا اگر تمام نشده باشد الان تمام شده و دارد به سمت كشورهاي اسلامي از جمله تركيه، كشورهاي عرب، پاكستان، افغانستان و ساير اينها به پيش مي‌رود ".

"هاله اسفندياري " در بخش ديگري از سخنانش گفت: "نماينده بنياد سوروس با ما تماس گرفت. او از بنياد "فورد " شنيده بود كه در مركز ويلسون يك برنامه خاورميانه‌اي را شروع كرده و اينكه علاقه‌مند است كه در كنار اين يك برنامه ايران را هم داشته باشد اين بود كه نماينده انستيتوي جامعه باز كه بخشي از بنياد سوروس است با ما تماس گرفت و آقاي "انتوني ريشته " به واشنگتن آمدند و آنجا با رييس برنامه بين‌الملل و من يك نشستي داشتيم. در اين جلسه بود كه در مورد هدف و برنامه‌هايي كه در نظر داشتيم براي ايشان توضيحاتي داديم، ايشان هم گفتند كه علاقه‌مند هستندكه اين بنياد به برنامه سخنرانيهاي ايران كمك مالي بكند.

مواضع عناصر كانون فتنه:


انتخاب استراتژي "نافرماني‌مدني " به جاي پروژه‌هايي همچون بازدارندگي فعال (استفاده از تمام ظرفيت‌هاي قانوني) و آرامش فعال (حكومتي بودن اصلاحات) از راهبردهاي افراطيون جبهه دوم‌خرداد پس از شكست آنان در انتخابات شوراها، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم بود.

سخنان سعيد حجاريان در جمع دانشجويان دانشگاه تهران با طرح موضوع "اصلاحات مُرد، زنده‌باد اصلاحات " به نوعي تدوين و ارائه استراتژي جديد جبهه از هم فروپاشيده دوم‌خرداد بود. اين عبارت پارادوكسيكال، برگرداني از شعار "انقلاب مُرد، زنده باد انقلاب " "تروتسكي " و گفته معروف دربار پادشاهان فرانسه با عنوان "شاه مُرد، زنده باد شاه " بود كه حجاريان به صورت استعاره‌اي مي‌خواست نتيجه بگيرد، راهكارهاي سابق جبهه اصلاحات با شكست مواجه شده و براي حفظ بقاء و تداوم حيات حزبي، چاره‌اي جز اتخاذ استراتژي ديگري نخواهد بود.

تغيير ميدان مبارزه و ورود لايه‌هاي مدني جهت پشتوانه‌سازي، آخرين راهبردي بود كه توسط بازيگردانان اين جبهه همچون حجاريان، بشيريه، علوي‌تبار، جلايي‌پور و تاج‌زاده مطرح گرديد.

سه روز پس از روشن شدن نتايج انتخابات مجلس هفتم، سعيدحجاريان در گفتگو با خبرگزاري ايلنا، در تبيين خط مشي جديد اين جبهه گفت: "در پروژه جديد، محوريت اصلاحات از حوزه قدرت به جامعه مدني انتقال خواهد يافت ".

اين سخنان بدان معنا بود كه در سال‌هاي گذشته اعضاي ارشد اين جبهه با حضور در قدرت و در راستاي هدف "فتح سنگر به سنگر " از ارتباط با حاميان، سمپات‌هاي حزبي، دانشجويان، معلمان و كارمندان و كارگران در برهه‌هاي حساسي چون رد لايحه مطبوعات و تحصن نمايندگان مجلس ششم، نتوانسته‌اند در بسيج توده‌ها عليه نظام به موفقيتي دست يابند. به همين جهت "مصطفي‌تاح‌زاده "، از اعضاي افراطي اين جبهه، در نشستي حزبي اعلام مي‌كند: "سال 83، سال تشكيل و پايه‌ريزي جنبش‌هاي اجتماعي و سال 84، سال به راه‌انداختن تظاهرات و آشوب‌هاي اجتماعي است. "

و "عليرضا‌علوي‌تبار " با جسارت هر چه تمام اظهار مي‌دارد: "براي تحقق مطالباتمان بايد خون بدهيم، بايد براي مقابله با ديكتاتوري، سه ميليون نفر را سازماندهي كنيم. تاكنون اشتباه كرديم كه چنين سازماندهي را انجام نداده‌ايم، اما هنوز هم دير نشده است. "

به همين منظور ماهنامه "آفتاب " كه در نقش تئوري‌پرداز و ارگان نظري جبهه مشاركت و طيفي از نيروهاي ملي ـ مذهبي ظاهر شده، در همان دوران با درج مطلبي تحت عنوان "اپوزيسيون مدني، جنبش اصلاح‌طلبانه ملت ايران " راهكارهايي را جهت برپايي حركت‌هاي پوپوليستي و استمداد از ظرفيت اپوزيسيون مدني در قالب گردهمايي، تحصن، تظاهرات، اعتصاب و ساير اشكال مقاومت و نافرماني مدني، جهت نيل به اهداف و خواسته‌هاي فزون‌طلبانه حزبي خود ارائه مي‌كند و از ضرورت شكل‌گيري كميته‌هاي حزبي در محلات و جذب مردم به ويژه جوانان در اين كميته‌ها سخن مي‌گويد. همچنين در تكميل اين خط‌مشي جديد، حجاريان در مصاحبه با روزنامه شرق مي‌گويد: "نيروهايمان را به مجلس و دولت برديم و كسي براي سازماندهي مردم باقي نماند. ما در هوا مشغول كارزار بوديم در حالي كه رقيب در جبهه زميني مشغول پيشروي بود. اگر يك ميليون نفر جلوي بيمارستان سينا (پس از ترور حجاريان) و 3.5 ميليون نفر روبروي مجلس در زمان تحصن نمايندگان مجلس ششم جمع مي‌شدند، ديگر كاري از دست نيروي رقيب بر نمي‌آمد. " 

سربازگيري از دانشگاهها

تجربه كودتا‌هاي مخملين نشان مي‌دهد سرمايه‌گذاري بر روي جوانان به ويژه جنبش‌هاي دانشجويي، يكي از مهمترين مؤلفه‌هاي پيش‌برنده طرح‌هايي چون براندازي نرم است. اولين تجربه انقلاب رنگي در دوران پس از جنگ سرد، در يك دوره زماني 6 هفته‌اي يعني از 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989 در كشور چكسلواكي به ثمر نشست. حلقه دوم اين انقلاب كه در واژگان علوم سياسي به كودتاي فرامدرن (post-modern coup) شناخته مي‌شود، در صربستان (1997) و به وسيله جنبش دانشجويي اتپور ( به معناي مقاومت) تكميل گرديد و سپس در سال 2003، حلقه سوم آن در گرجستان با حركت دانشجويي كمارا (به معناي بس است) تدارك ديده شد. در اكراين نيز گروهي از جوانان و دانشجويان آموزش ديده، حركتي به نام پورا (به معناي لحظه موعود فرا رسيده) را در سال 2004 طراحي و به مرحله اجرا گذاشتند كه با عناويني همچون انقلاب نارنجي، سرخ و شاه بلوطي ملقب گرديد. اين سناريو در بلاروس با نام "جنبش زوبر " و در انقلاب لاله‌اي 2005 قرقيزستان كه دانشجويان در صفوف مقدم آن قرار داشتند با نام اتپور (مقاومت) ادامه يافت.

ماموريت عبور از ميدان مين و خطوط قرمز به عهده جنبش به اصطلاح دانشجويي گذاشته شد تا جنبشي كه خاستگاه و فلسفه وجودي آن با عدالت‌خواهي، استكبارستيزي و استقلال‌محوري تعريف شده است، به ابزاري در جهت تحقق و اجراي سناريوي دشمن تبديل گردد. ثمره اين سرمايه‌گذاري در شبه كودتاي 18تير سال 1378 نشان داد كه عناصر فريب‌خورده‌اي چون "علي‌افشاري، رضادلبري، اكبرعطري، عبدالله‌مومني، موسوي‌خوئيني، رضوي فقيه و... " به عنوان پيشقراولان جنبش دانشجويي چه نقشي مي‌توانند ايفا كنند.

با شكست شبه كودتاي 18تير، طراحان جنگ نرم به اين نتيجه رسيدند كه براي پيشبرد اهدافشان در جمهوري اسلامي ايران نمي‌توانند بر سرمايه‌گذاري روي قشري خاص حساب ويژه باز كنند بنابراين لايه‌هاي ديگري از جامعه همچون زنان، روزنامه‌نگاران، اساتيددانشگاه، نخبگان، كارگران و هنرمندان هم بايد به ميدان بيايند تا زمينه‌هاي كودتاي مخملين به صورت فراگير و گسترده در كشور فراهم گردد.

اعترافات‌ "هاله اسفندياري، رامين‌جهانبگلو و كيان‌تاجبخش " نشان داد كه روزنامه‌نگاران يكي از مهمترين گروههاي هدف در پروژه براندازي نرم هستند.

داستان پديدارشدن روزنامه‌هاي زنجيره‌اي كه رهبرمعظم‌انقلاب در تعبيري ژرف و رسا از آنان به عنوان "پايگاههاي دشمن " نام بردند و همچنين روزنامه‌نگاران خودفروخته و اجير شده‌اي كه بخش زيادي از آنان هم اكنون در كشورهاي غربي و در رسانه‌هايي مثل B.B.C بسر مي‌برند، در تدوام جنگ نرم كليد خورده بود و هم اكنون نيز اين پروژه با عناوين مختلف دنبال مي‌شود.

در سال گذشته و جاري، شاهد سفرهاي متعدد روزنامه‌نگاران و خبرنگاران رسانه‌هاي مختلف كشور به كشورهايي چون هلند، انگليس، فرانسه، ايتاليا، هند، ژاپن و... بوده‌ايم. در اين سفرها، عناصري چون "خاويرسولانا، اليزابت چني و فرح كريمي "، ميزبان روزنامه‌نگاران ايراني بوده‌اند و طي آن كلاس‌هاي آموزشي با تدريس كتاب‌هايي چون "از شورشيان آرمانخواه تا مبارزان بي‌آرمان " تأليف "جين شارپ " كه ازسال 1993 در تيراژي وسيع در كشورهاي اروپاي شرقي و جمهوري‌هاي استقلال‌يافته شوروي چاپ و توزيع شده، همراه بوده است. بخشي از كارشناسايي و دعوت از روزنامه‌نگاران ايراني، به عهده "فاطمه حقيقت‌جو " گذارده شده كه هم اكنون در آمريكا مستقر است. وي در سفر گروهي از روزنامه‌نگاران به ايتاليا، ميزبان آنان بوده است.

تصويب بودجه 15 ميليون يورويي دولت هلند تحت عنوان پلوراليزم رسانه‌اي در ايران " كه برمبناي آن موسسه هلندي "هيفوس " وظيفه پشتيباني مالي از روزنامه‌نگاران، رسانه‌هاي مكتوب و ديجيتالي را برعهده مي‌گيرد، بخشي ديگر از پروژه سرمايه‌گذاري غرب بر اصحاب رسانه را هويدا مي‌سازد.

براساس گزارش رسمي موسسه "هيفوس "، اين موسسه در سال گذشته كمك‌هاي مالي خود را به موسسات، نشريات و سايت‌هاي اينترنتي همچون "راهي " متعلق به "شادي‌صدر " از روزنامه‌نگاران فمنيست، "كارورزي سازمان‌هاي جامعه مدني " متعلق به "محبوبه عباسقلي‌زاده " كه در نشريات فمنيستي قلم مي‌زند، "كنشگران داوطلب " متعلق به "سهراب رزاقي "، "ايران گويا " به مدير عاملي "حسين باستاني " عضو ارشد حزب مشاركت ايران، "مركز فرهنگي زنان "، "كانون زنان ايران " و روزنامه اينترنتي "روز آنلاين " اعطا كرده است. در كنار موسسه "هيفوس "، مؤوسسات واسطي همچون "بنياد دخترك "، "فريدوم‌هاوس " و "پرس تاو " نيز كار تدارك مالي، فني و امنيتي روزنامه‌نگاران تجديدنظر‌طلب را برعهده داشته‌اند.

برخي از اسناد منتشره نشان مي‌دهد كه "كنگره آمريكا، وزارت خارجه اين كشور، بنياد صهيونيستي سوروس، بنياد به اصطلاح غيرانتفاعي خانه‌آزادي و شوراي روابط خارجي ايالات‌متحده " از سرمايه‌گذاران و پشتيبانان مالي حمايت از روزنامه نگاران ايراني هستند.

زمستان داغ

با آغاز سال تحصيلي 88 ـ 87 دانشگاه‌ها، دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) با صدور بيانيه‌اي اعلام كرد: "با توجه به شكست دوره اصلاحات و در بن‌بست قرار گرفتن روشنفكران و منتقدان سياسي، اين تشكل دانشجويي تصميم گرفته است راهبرد و تاكتيك فعاليت خود را از فاز سياسي به فاز اجتماعي تغيير دهد. "

در بيانيه اين دفتر همچنين روي چند محور تاكيد شده بود:

ـ ما شكت سياست "اصلاحات انتخابات محور " را اعلام مي‌كنيم.

ـ راه‌حل خروج از دوران انفعال كنوني، تقويت جامعه‌مدني و ارتباط‌گيري با بخش‌هاي اجتماعي است. دفتر تحكيم بايد پل دانشگاه با اجتماع باشد.

ـ دوران انسداد كنوني را بايد تبديل به دوره تجهيز و آمادگي نمائيم. از اين روي دفتر تحكيم وحدت از فعاليت سياسي خارج و وارد عرصه‌هاي اجتماعي و فرهنگي خواهد شد. اين دفتر طرح ارتباط‌گيري موثر با تشكل‌هايي چون جنبش زنان، كارگران، معلمان، مجامع علمي و اقوام و طوايف را در دستور كار خود قرار داده است.

ـ تجربه 10 ساله دفتر تحكيم تاكيد دارد راه‌حل غلبه بر اقتدارگرايي، دوري از قدرت، نقادي قدرت، ديده‌باني جامعه مدني و در نهايت ورود به جامعه مدني و عرصه‌هاي عمومي است.

از سوي ديگر در اوايل شهريور ماه سال 87 يعني زماني كه اعضاي جديدي شوراي مركزي دفتر تحكيم (طيف مدرن) توانستند در انتخابات داخلي به پيروزي دست يابند، شاهد اتخاذ چنين مواضع ساختارشكنانه‌اي از سوي آنان بوديم. اين تشكل با شعار عبور از نظام اسلامي، وعده "زمستاني داغ " را به مردم و مسئولان كشور داده و تاكيد كرد از همه ظرفيت‌هاي اجتماعي براي رسيدن به اهداف خود سود خواهد برد.

ناگفته پيداست طيف مدرن دفتر تحكيم كه توانسته بود بر طيف سنتي و دموكراسي‌خواه پيروز شود، ارتباط بسيار نزديكي با "سازمان مجاهدين، حزب مشاركت، نيروهاي ملي ـ مذهبي، نهضت آزادي، سلطنت‌طلبان، تشكل‌هاي پان‌تركيسم، پان‌عربيسيم و حتي جريان‌هاي چپ همچون حزب كمونيست كارگري، حكمتسيت‌ها، پژاك و فدائيان خلق " داشت و وعده زمستان داغ آنها نشان مي‌داد كه باز هم قرار است از دانشگاه و دانشجو به عنوان موتور محركي براي خروج از بي‌‌حسي اجتماعي استفاده شود. در پروژه جديد بايد بار ديگر دانشجويان به عنوان مين‌روب و نردبان‌هاي رسيدن به قدرت و ثروت، مورد سوء‌استفاده قرار گيرند. آنان هنوز در سوداي شبيه‌سازي 18 تيري ديگر هستند و براي عملياتي‌كردن پروژه‌هاي خود، نه تنها هيچ ابايي از هزينه‌كردن اعتبار دانشجويان يك دانشكده و دانشگاه ندارند بلكه آن را امري بايسته و ضروري مي‌دانند.

ديدارهاي سال گذشته پياده نظام‌هاي طيف مدرن كه در پروژه جديد بايد نقش‌ دستمال‌هاي يك بار مصرف را بازي كنند و محتواي مذاكرات آنان با عناصر افراطي و تجديدنظرطلب همچون "احمد‌زيدآبادي، هدي‌صابر، تقي رحماني، رضا‌عليجاني، محمدتوسلي، ابراهيم‌يزدي، عبدالله‌نوري، سعيدحجاريان و مصطفي‌تاج‌زاده " نشان داد كه ادعاي تغيير فاز فعاليت‌هاي دفتر تحكيم از سياسي به اجتماعي يك ادعاي سخيف و ابلهانه است. بيانيه دفتر تحكيم، دعوت به يك شورش و ساختارشكني آشكار بود كه طومار مدعيان آن سريع‌تر از آنچه كه تصور مي‌كنند توسط نيروهاي نظام در هم پيچيده خواهد شد.

ادامه دارد...

a     u     .     t     a     b     r     i     z     @     y     a     h     o     o     .     c     o     m

  نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 0:23  توسط علیرضا مهدوی  | 
 
  انا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفورا